نمونه سوال درس زبان فارسی2 خرداد 91


1 – به کلام مولانا هنگامی که سخن می گوید و از جدایی ها و دوری ها شکوه می کند گوش کن.
2-از وقتی که مرا از اصل و اساس خود دور کرده اند همه ی آفریدگان با من هم ناله شـــده اند و نالیده اند.
3 – برای بیان درد اشتیاق خود شنونده ای می خواهم که درد دوری از حق را درک کرده باشد و دلش از این جدایی سوخته باشد.
4- هر کسی که از اصل و اساس خود دور شده باشد سرانجام به اصل خود برمی گردد.
5 – من ناله ی عشق به حق را برای همه سر داده ام و در این راه با آنها که سیرشان به ســوی خدا کند است و کسانی که از سیر به سوی حق شادمان هستند همراه شده ام.
6 – هرکس در حد فهم خود با من یار و همراه شد اما حقیقت وضع و حال مرا درک نکرد.
7 – رازهایم در ناله هایم پنهان است اما چشم و گوش ظاهــــــــــری نمی تواند راز این ناله ها را دریابد.
8 – همان گونه که جسم و روح از هم پنهان نیستند و از هم آگاهی دارند اما به هیـــــــــچ چشمی توانایی دیدن روح و جان داده نشده است.
9 – صدای ناله ی نی چون آتش است باد نیست. الهی هرکه این ناله ی عاشـــــــــــقانه را ندارد وعاشق نیست نابود شود.
10 – چیزی که نی را به ناله وامی دارد و در می جوشش به وجود می آورد عشـــــــــــق است.
11 – نی همدم هر عاشق دوری کشیده ای است و نغمه هایش راز عاشق را فاش می کند و پرده را از مقابل جویای معرفت برمی دارد تا حقیقت را ببیند.
12 – نی هم زهر و هم پادزهر است یعنی بسته به ظرفیت افراد می تواند درمان بخش یا دردآور باشد.
13 – نی داستان راه خونین عشق را می گوید و داستان پر از رنج عاشقانی چون مجنون را بیان می کند.
14 – هیچ کس جز عاشق و عارف نمی تواند حقیقت و رمز و راز عشق را دریابد همان گونه که فقط گوش وسیله ی مناسبی برای فهم سخنان زبان است.
15 – ما عاشقان عمری را در غم و اندوه به سر می بریم و روز ها را با سوز دل به پایــــــــــان می رسانیم.
16 – روز ها اگر گذشتند بگو بگذرند باکی نداریم ای معشوقی که هیچ کس مثل تو پاک نیــــست تو بمان.
17 – فقط ماهی دریای حق (عاشق – عارف ) از غوطه خوردن در آب عشق و معرفت ســـــــیر نمی شود و هر کس عاشق نباشد از عشق ملول و خسته می گردد.
18 – کسی که عاشق و عارف نباشد از حال و وضع عارف به خدا رسیده بی خبر است. پس باید کم تر سخن گفت. وسخن راپایان داد.
مناجات:
1 – خدایا تو را یاد می کنم زیرا تو پاک و منزه و پروردگاری و جز در راهی که تو راهنماییم کنی نمی روم.
2 – فقط پیشگاه تو را جستجو می کنم و تنها به دنبال فضل و بخشش تو هستم و فقط تو را به یگانگی می ستایم زیرا شایسته اش هستی.
3 - تو دانا و بزرگ و بخشنده و مهربانی. تو مظهر فضل و دانش و شایسته ی ستایش هستی.
4 – تو را نمی توان توصیف کرد چون در فهم بشر جای نمی گیری . کسی را نمی توان شبیه تو دانست زیرا در توهم انسان نیز نمی گنجی.
5 – سراسر وجود تو عزت و شکوه و دانش و اطمینان و روشنایی و شادی و بخشش و پاداش است.
6– تو ازهمه ی امور پنهان آگاهی داری و همه ی عیب و نقص های ما را می پوشانی و همه ی کم و زیاد شدن ها به دست توست .
7 – تمام وجود سنایی تو را به یگانگی می ستاید امید است که برای سنایی از آتش جهنم رهایی باشد.
گرتهبرداری از اصطلاحها و ترکیبها
که سادهترین گونهٔ گرتهبرداری است و در آن عبارت بیگانه با حفظ ترتیب اجزای خود وارد زبان وامگیرنده میشود و به صورت لفظ به لفظ (تحت الحفظی) ترجمه میشود. مانند واژهای آسمانخراش و سیبزمینی در فارسی که از روی گرتهٔ زبانهای فرانسوی یا انگلیسی ساخته شده است.
در هر زبانی، برخی واژهها چندین معنی دارند، که ممکن است در زبانی دیگر چندین واژه برای این معانی وجود داشته باشد. مثلاً در فارسی پا هم به قسمتی از بدن که از لگن تا نوک انگشتان امتداد دارد گفته میشود و هم به آن قسمت از بدن که کفش آن را میپوشاند. اما در انگلیسی به قسمت اولی «leg» و به قسمت دومی «foot» گفته میشود. هنگامی مترجم برای برگردان این دو کلمه متفاوت به فارسی، از یک واژه (پا) استفاده میکند، «گرتهبرداری معنایی» انجام داده است. در بسیاری از موارد برای انتقال مفاهیم از زبانی به زبان دیگر از گرتهبرداری معنایی چارهای نیست. امّا گرتهبرداری معنایی غالباً به روح زبان مقصد آسیب میرساند، بهویژه در مواردی که واژه مناسب دیگری در زبان مقصد وجود داشته باشد.
دگرگونی زبان، تنها بر اثر نفوذ زبانهای دیگر نیست؛ خود زبان نیز تحرّکی ذاتی دارد که به اقتضای تغییر نیازهای اجتماعی، آن را متحوّل میسازد. تحوّل زبان معمولاً بسیار کند و تدریجی است و این موضوع دربارهٔ زبان فارسی نیز صدق میکند، چرا که این زبان از حدود ۱۱۰۰ سال پیش تاکنون، تغییرات خیلی زیادی نکرده است و خواندن آثار آن دوره برای معاصران چندان سخت نیست. حتی آثار فارسی هزار سال پیش، نسبت به آثار سدههای بعدی آن (مانند سدههای هفتم و هشتم هجری) برای مردم امروزی، سادهتر و قابل فهمتر است.
امّا هجوم ناگهانی زبانهای بیگانه بر اثر افزایش قدرت سیاسی و نفوذ فرهنگی آنها از یک سو و دگرگونی شدید نیازهای اجتماعی و جهانی شدن از سوی دیگر ممکن است سیر تحوّل زبان را بسیار سریعتر کند. این وضع زبان فارسی را در دورهٔ کنونی شرح میدهد.
در سالهای اخیر، عوامل دیگری نیز این تحول را شدت بخشیدهاند. یکی جهانیشدن و تبدیل کره زمین به دهکده جهانی است که در پی آن ارتباطات بسیار افزایش پیدا کرده است و در این وضع، فرهنگهای غالب که دارای امکانات رسانهای و اقتصادی بیشتری هستند، بیشتر بر سایر فرهنگها تأثیر میگذارند و به پیروی از آن، زبان این فرهنگها هم تأثیرات بسیاری بر سایر زبانها خواهد گذاشت. بهویژه زبان انگلیسی که تبدیل به زبان جهانی و علم شده است و وسیلهای برای ارتباط میان ملل مختلف جهان است.
از سوی دیگر، ترجمه از زبانهای خارجی (بهویژه انگلیسی)، که با شدت و در تمام رسانهها صورت میپذیرد و توسط هرکسی که زبان خارجی را بلد باشد (ولو بر زبان فارسی چندان آگاهی و تسلط نداشته باشد)، باعث دگرگونی شدید زبان فارسی در دورهٔ کنونی شده است. به ویژه، از آنجا که این ترجمه کردن با سرعت انجام میشود، مانند خبرگزاریها یا پایگاههای اینترنتی، که مجبورند به سرعت به برگردان مطالب روز به زبان فارسی بپردازند.
بیشتر کلمات و اصطلاحات مجعولی که به صورت گرتهبرداری در فارسی پیدا شده است، در نتیجهٔ نحوهٔ ترجمه همین رسانهها است که به دلیل شتابزدگی و عدم آشنایی مترجمان تازهکار با زبان فارسی و قواعد ترجمه است. و بر اثر قدرت تأثیرگذاری و دامنهٔ نفوذ رسانهها، این واژهها و اصطلاحات در میان مردم نیز گسترش یافته است.
سرعت دگرگونی زبان فارسی در دوران اخیر، ممکن است به دو نتیجهٔ زیانبار بیانجامد: ۱. مهجور ماندن و فراموش شدن زبان گذشتگان، که موجب قطع رابطه با سنّت فرهنگی است. ۲. مختل شدن امر ارتباط میان مردم از طریق زبان، یعنی تفهیم و تفهّمی که خود، پایهٔ تفاهم اجتماعی و همزبانی است. برای رفع این دو خطر، البتّه باید در کار واژهسازی بکوشیم، اما نباید فراموش کنیم که خطر اصلی برای زبان فارسی، در گرتهبرداری (به ویژه در زمینهٔ معنایی و نحوی آن) است.
حتّی برای واژهسازی، نخست باید به خود زبان فارسی، چه در آثار گذشتگان و چه در زبان مردم کوچه و بازار، مراجعه کنیم. البته مفاهیمی است که به ازای آنها، واژهای در زبان یافت نمیشود، مانند اصلاحات مربوط به علوم و فناوریهای نو. این اصلاحات را باید یا از زبان دیگری وام گرفت یا با توجه به روح زبان فارسی، واژهای برای آنها ساخت. ولی مفاهیمی نیز هست که به یافتههای جدید علمی و فرهنگی مربوط نمیشود و پیشاپیش مسلم است که زبان فارسی با پیشینهٔ درخشان هزار سالهاش در همهٔ زمینههای علمی، ادبی، و فلسفی، منطقاً لفظی یا تعبیری برای بیان آنها در اختیار دارد. یافتن یا زنده کردن این واژهها و