شعر "چه انتظار عظیمی نشسته در دل ما" از شاعر "حمید مصدق"
همیشه منتظریم و کسی نمی آید
صفای گمشده آیا
براین زمین تهی مانده باز می گردد ؟
اگر زمانه به این گونه پیشرفت
این است
مرا به رجعت تا آغاز مسکن اجداد
مدد کنید که امدادتان گرامی باد

همیشه دلهره با من همیشه بیمی هست
که آن نشانه صدق از زمانه برخیزد
و آفتاب صداقت ز شرق بگریزد
همیشه می گفتم
چه قدر مردن خوب است
چه قدر مردن
در این زمانه که نیکی
حقیر و مغلوب است
خوب است

طرح درس زبان فارسي (2) درس ششم  

در ادمه مطلب طرح درس ششم زبان فارسي 2 قرار دارد. 

طراح سركار خانم ذلقي 

ادامه نوشته

پاسخ خودآزمايي زبان و ادبيات فارسي سال چهارم نيمه ي نخست

پاسخ خود آزمایی دروس ادبیات پيش دانشگاهی

ص 7

1- مقصود از « ني » روح و جان انسان آگاه و آشنا بر عالم معنا و نيز « مولانا » كه از خود و خودي خالي است . « نيستان » عالم معنا و جوار حق تعالي است و جدايي : دوري جان انسان از جوار قرب الهي مي باشد .

2-« هر كسي كاو دور ماند از اصل خويش / باز جويد روزگار وصل خويش ( طلب وصل) »

3- انعطاف پذیری و  هم نوایی با همگان

4- نيستي ( نابودي - رسيدن به مقام فنا) را آرزو مي كند  روايت كتاب درسي نابودي و نفرين است .

5- پرده اوّل به معناي « نغمه و موسيقي» و پرده دوم به معناي « حجاب » است . ( پرده هاي ما دريد : رازهاي ما را افشا كرد .)

 6-  عشق به خدا ( مولانا خواستار ماندگاري عشق است .)

 7- زيرا روح نيايش و توجه به حق در تار و پود آن نهفته است ( نيايش ميل به وصل  و شكايت از هجران ) .

ص11

1-مصراع دوم بيت اول را مي توان به دو گونه خواند :

الف ) جز به راهي كه تو راهنماي من هستي نمي روم .

ب) جز به راهي كه تو آن را به من بنمايي نمي روم .

2-همه بيشي تو بكاهي همه كمّي تو فزايي .

3- نيايش هاي لطيف و زيبايي است لبريز از معارف ، آموزش هاي اخلاقي و اجتماعي .

4- علّامه الغيوب  ستّار العيوب ـ عزيز  جليل  جلال  بخشنده  حكيم  عظيم - 

ص28

1- ستايش دادپيشگي و دادگري  ظلم ستيزي و طرد ظالم  نيرو بخشيدن  آزاد منشي  حمايت از مردم زحمتكش و دعوت آنها به اتّحاد . . .

2- همراهي و مبارزه مردم بر ضد ظلم و بيداد

2- زيرا خودبيني وناسپاسي به يزدان بر او چيره شد ، خود را جهان آفرين ( خدا ) خواند ، به هيچ نيروي برتري كه بتواند تكيه گاه او باشد اعتقاد نداشت ، پس دچار هراس شد . مردم از او روي گردان شده و ضحّاك بر او چيره شد .

3- مارهاي روييده بر دوش ضحّاك مظهري از اهريمن و تجسّم خوي اهريمني و بيداد و منش خبيث است .

4- مغز گوسفند را با مغز يكي از دو قرباني مي آميختند و بدين ترتيب هر روز يكي از دوتني را كه به قربانگاه مي آوردند ، نجات مي دادند .

5- حضرت ابراهيم (ع) : از بيم نمرود خانواده­ي ابراهيم (ع) او را سه سال در غاري پنهان كردند . سرنوشت فريدون مثل حضرت موسي است ولي پرورش يافتن وي در غار شبيه حضرت ابراهيم است .

7- ضحّاك

8- جاي سوزن انداختن نبود .  شتر با بارش گم مي شد .  سگ صاحبش را نمي شناخت .

9- سرگذشت ملّتي در طول قرون و نمودار فرهنگ و انديشه و آرمان هاي آنهاست ، كتابي است درخور حيثيّت انسان و نمايشگر مردمي است كه در راه آزادگي و شرافت و فضيلت مبارزه كرده اند .

 

 ص-35

1-الف) زمينه داستاني دارد . ب) زمينه قهرماني دارد ( سياوش پهلواني است كه فنون رزم و بزم را نزد رستم مي آموزد . عبور او از آتش ، تقوا و پرهيز گاريش ياد آور خوي قهرمانان است ) .ج) مبتني بر خرق عادت است ( گذر سياوش از آن آتش عظيم و جان سالم به در بردنش ماجرايي برخلاف عادت است ) . د) داراي زمينه اي ملّي است ( اعتقاد ايرانيان را درباره چگونگي تشخيص بي گناهان از گناهكاران و عكس العمل مردم را در برابر آن نشان مي دهد ) .

2-سياوش با چهره اي خندان ، با كلاه خود زرّيني بر سر ، جامه ي سفيدي همچون كفن در بر ، تن به كافور آميخته و سوار بر اسبي سياه و معتقد بر بي گناهي خود تصوير شده است .

3-خروشان و غمناک و گريان بودند .

3- الف) يكي تازي اي بر نشسته سياه  // همي خاك نعلش برآمد به ماه

ب) زمين گشت روشن تر از آسمان // جهاني خروشان و آتش دمان

ج) نهادند بر دشت هيزم دو كوه // جهاني نظاره شده هم گروه

د) بيامد دو صد مرد آتش فروز // دميدند گفتي شب آمد به روز

5-در مقايسه با چنين اتّهامي ، عبور از دوزخ براي من آسانتر است .

6- در صورت اثبات بي گناهي خود ( « اگر بي گناهم رهايي مراست »)

7- به وسيله رستم كشته مي شود .

8-خيره سر ، داراي شخصيتي ناپايدار ، ناتوان در تصميم گيري ، لجباز

ص  40

1-

الف) شاعر خويشتن خويش را موضوع قرار مي دهد و از احساسات شخصي از خشن ترين تا نرم ترين آنها سخن به ميان مي آورد ، احساساتي مربوط به خدا ، خانواده ، انسانيت وطن و . . . با اين تفاوت كه نوع احساسات وي در برابر مسائل متغير است .

ب) زيرا كه يكي از سرشارترين حوزه هاي شعر است در اين نوع ادبي قرار دارد.

ج) زيرا شاعر علاوه بر منِ شخصي ، منِ گسترده خود را نيز مي تواند مطرح سازد .

د) چون تمامي آثار شعري در صورتي كه مصداق كامل شعر حماسي يا تعليمي نباشند ، غِنايي هستند .

2- بيت سوم ( عشق را خواهي كه تا پايان بري // بس كه بپسنديد بايد ناپسند )

3- گریز از عشق ممکن نیست  درد عشق درماني ندارد .

4- عشق او دوباره مرا به بند كشيد و تلاش بسيار براي رهايي از آن سودمند نبود .

5- « كز كشيدن تنگ تر گردد كمند »

6- زشت بايد ديد و انگاريد خوب // زهر بايد خورد و انگاريد قند

ص-42

1- فروتني و بزرگ منشي و آزادگي و وارستگي او

2- تا به او بگويد خود را در برابر همه القابي كه به او منصوب كرده اند هيچ مي انگارد و اجازه داده است هر كس بر حسب اعتقاد خود هر چه مي خواهد درباره او بگويد . مهم اين است كه نبايد تحت تاثير ستايش يا نكوهش ديگران قرار گرفت .

3- هيچ كدام را ( من اين همه نيستم )

4- من هيچ يك از اينها ( كه ديگران درباره من گفته اند ) نيستم .

5- باز رفتند ( بازگشتند  برگشتند ) / بشوريدند ( اعتراض كردند ) / بيرون گرفت ( بيرون آورد ) / آواز داد ( فرياد زد - صدا زد)

6- ارادت : علاقه ، اخلاص و اظهار كوچكي در دوستي ، مشيّت الهي / اراده : خواست ، قصد ، ميل و آهنگ ، عزم و تصميم / مصاحبت : هم صحبت شدن با كسي ، دوستي / مصاحبه : گفتگو / اقامت : ماندن ، آرام گرفتن / اقامه : بر پاي داشتن

ص43

1- بسته شده و در زنجير كه در زير آفتاب و بر در خيمه افتاده بود .

2- آري ، زيرا وقتي از غلام خواست كه در حضور ابراهيم خواص بخواند . شترها با شنيدن آواز غلام ، آب نخورده در صحرا پراكنده شدند .

3- خير ، ضمن تاكيد بر راستگويي امير ، از او دليل و برهاني نيز طلب كرد .

4- مهمان نوازي

5- ترتيب اجزاي جمله رعايت نشده است .  به همراه حرف « را » از حرف « مر» استفاده شده است .  آوردن جملات كوتاه ( بر خلاف نثر امروز كه معمولاَ َ جملات بلندترند )  كاربرد فراوان افعال پيشوندي ( فراز رسيدم ، فروگرفتند . . .) آوردن لغات عربي و غير فارسي .

6- در گذشته به معني « امركرد  انجام داد» به كار مي رفته و امروز به معني«گفت » و امروزه براي احترام بجاي همه ي افعال امر مي تواينم از « بفرماييد » استفاده كنيم.

7- موسيقي و شعر تاثير عاطفي فراوان بر شنونده مي گذارد و حتي حيوانات را متاثّر مي سازد . متن درس نيز درباره تاثير موسيقي و شعر است .

ص-47

1- سنجش میزان عشق فرهاد - تحقیر و تمسخر فرهاد-  منصرف کردن او از عشق ورزی به شیرین

2- عاشقي پاكباز و حاضر جواب .

3- بگفتا دوري از مه نيست درخور // بگفت آشفته از مه دور بهتر    ( ديوانه با ديدن ماه ديوانه تر مي شود )

4- « چه خواهي كرد » يا « چه چيز به او پيشكش مي كني » ، بعد از مصراع اوّل و قبل از مصراع دوم .

5- صادقانه ، تيزهوشانه و قاطع و رِندانه و دندان شكن .

6- در بيت دوم « ياد نكردن از او( شيرين )»

7- سر ( جان خود )

ص 50

1- از خود بي خود و مدهوش شدم .

2- تسكين یافتن – بهبود یافتن

3- « تا رفتنش ببينم و گفتنش بشنوم // از پاي تا به سر همه سمع و بصر شدم »

ص52

1- چون در تمام ابيات به موضوعي واحد ( شكر و شادي عرفانه / به سر آمدن دوراني تيره و پديدار شدن صبح اميد ) اشاره مي كند . ضمن آنكه برخي ( محمّد قزويني ) اين غزل را ناظر به وقايع تاريخي معيّني پنداشته اند( رجوع شود به مقدّمه ي غزل ) پس در تمام ابيات به موضوعي مشترك از نظر تاريخي و سياسي اشاره شده است.

2- آري ، زيرا به تحوّلي اجتماعي ( پايان يافتن استبداد و تيرگي ) اشاره مي كند و همانگونه كه در مقدّمه­ي درس آمده است مي تواند به يك واقعه ي اجتماعي ( سقوط دولت امير پير حسين و آغاز حكومت شاه شيخ ابواسحاق ) مربوط باشد .

3- ( خزان  بهار ) ، ( گل  خار ) ، ( روز - شب)

4- الف) پريشاني  گيسو  دراز  نگار

ب) « آن همه ناز و تغنّم كه خزان مي فرمود // عاقبت در قدم باد بهار آخر شد »

5- « آخر شد » در همه ي ابيات رديف است و به معني " به پایان رسید" است ولي « آخر شد » در مصراع دوم بيت اوّل به معناي « به سامان شدن و سر و سامان یافتن کارهاست.

6- « آن همه ناز و تغنّم كه خزان مي فرمود »،« نخوت باد دي و شوكت خارآخرشد »

7-  تواضع و فروتنی

ص56

1- با شوق و اشتياق خودش كه گرما و حرارت شعله در مقابل آتش اشتياق او ناچيز است .

2- غبار  خماري  مثل يك لبخند ، خنده وار بودن  آينه دار

3- « آرزو هاي دو عالم دستگاه // از كف خاكم غباري بيش نيست »

4- عیش و خوشی های دنیا مثل یک خنده کوتاه و زودگذر است .

5- غرقه  محيط  تنگ آبي  كنار ( محيط : اقيانوس )

6- ناپايداري و بي اعتباري دنيا و زودگذر بودن عمر ( بي اعتباري زندگي انسان ) .

7- زيرا آنچه اينان بدان فخر مي فروشند عار و ننگي بيش نيست . شاعر مقام هاي اين دنيا را مايه­ي ننگ مي داند .

8 « محيط » در اين بيت به معني « آگاهي هاي ما » است ( صنعت استعاره ) ( برخي آن را « دنيا» و « هستي انسان » هم معني كرده­اند ) .

ص57                                             

1- عيب جو ظاهر بين و مجنون ، حقيقت بين است . عيب جو سطحي نگر ولی مجنون عميق نگر و كيفيت نگر است .

2- ديده­ي پاك و حقيقت بين و نگاه کمال یافته، همه چيز را پاك و زيبا مي بيند

3- هر دو شاعر به مضمون واحدي اشاره كرده اند ( فقط مخاطب در شعر وحشي ، مجنون و در شعر مولوي ، ليلي است ) .هر دو معتقدند با چشم حقيقت بين بايد به امور نگريست ، ليلي را از دريچه­ي چشم مجنون بايد ديد .

4- بايد به صورت ( حور ، «ي» نكره ) خوانده شود . چون « قصور » در مصراع بعد با «ي» نكره آمده است.

ص61

1- تاريك زار  غم اندود  سحركوشان  چندشناك  سنگردار و  . . .

2- توصيف فرات ، ماه و ستارگان .

3- ( ديشب : شب عاشورا )  ( امشب : شب شام غريبان )

4- « اگر دين نداريد ، لااقل آزاده باشيد .»

5- زيرا نويسنده از احساسات شخصي در توصيف واقعه­ي كربلا استفاده كرده است و آن واقعه ي عظيم را با شور و احساس توصيف نموده است .

ص63

1- « آه دست پسرم يافت خراش // واي پاي پسرم خورد به سنگ »

2- اين كه از احساسات دروني ، عشق و انگيزه هاي دروني مادر ، عاشق و معشوق سخن مي گويد .

3- زيرا حرمت مادر را پاس نمي دارد .

4- در شعر شهريار فرزند ، سپاسگذار مادر و دلبسته اوست و برعكس در شعر ايرج ميرزا پسر ناسپاسي مي كند.

ص66

1-كمال پرستش را در مستي و از خود بیخود شدن مي داند ( مستي : سرمستي و خماري عاشقانه ) .

2-  با ابيات سوم و چهارم تا حدودي ارتباط معنايي دارد .

3- استعاره از « قطرات باران » است. 

4- زيرا آينده نيز مانند گذشته ناپايدار است و خواب و خيالي بيش نيست .

5- « به خون خود آغشته و رفته اند // چه گل هاي رنگين به جوبارها » و همچنين با بيت ششم كه « چه فرهادها مرده در كوه ها // چه حلّاج ها رفته بر بادها » مي -باشد ، ارتباط معنايي دارد .

6- واژه ي « حلّاج » عربي است . در واژه­ي « برقصد » نيز ، تكواژ « رقص » عربي است .

ص67

1- هي نگوييد « من » ، اين « من » شيطان است .

2- بين « نقص و كمال » / « عيب و جمال » / « خويش و غير » ، تضاد وجود دارد.

ص70

1- « غم » در مصراع اوّل اندوه و ماتم اين جهاني ( با بار معنايي منفي ) و در مصراع چهارم غم عشق ( با بار معنايي مثبت ) يا غم فراق است كه حاصل آگاهي و مايه­ي شادكامي و سرمستي است .

2- زخم رزمنده را را به نشان و مدال تشبيه كرده است ، « زخم و نشان » هر دو بر سينه نشانده مي شوند . و هر دو مايه­ي سرافرازي است . ( با زخم نشان گرفتن : كنايه از مبارزه اي افتخار آميز است .)

ص75

1-صفات انسان پر گو : ( آكنده گوش است )  ( به نصايح ديگران توجّه نمي كند )  ( نسنجيده سخن مي گويد)  ( رازدار نيست ) .                    

صفات انسان كم گو : ( رازداري )   ( نصيحت شنو بودن )  (سنجيده سخن گفتن)

2-صدف ، كوه

3- « نبايد سخن گفت ناساخته // نشايد بريدن نينداخته »

4- با بیت 10 (با ابیات 9 و 11 نیز ارتباط معنایی دارد)

5- به نصيحت و توصيه­ي خير خواهانه­ي ديگران توجّه نمي كند و سخن كسي را نمي شنود .

6- از آن نوع شعر تعليمي كه موضوع آن خير و نيكي است ( حوزه­ي اخلاق ) .

7- شعر تعليمي دوران گذشته بيشتر شامل سروده­هايي در زمينه ي اخلاقي و مذهبي و عرفاني بوده است ولي از انقلاب مشروطه به بعد ، مسائل سياسي و اجتماعي و روان شناسي نيز وارد شعر تعليمي جديد مي شود .

ص79

1- * وقعات غرايب كه خاص ، او را بود : رويدادهاي شگفت انگيزي وجود داشت كه فقط براي او رخ مي داد (از اوسر مي زد) .

* خط جنيد بايد : حكم و فتواي جنيد لازم است .

* زبان دراز كردند : اعتراض و سرزنش كردند .

2- مصلحت انديشي و عافيت طلبي و عاقبت نگري قشيري را بيان مي كند.

3- بعد از آنكه خليفه تاييد جنيد را براي به دار آويختن « حلّاج » لازم شمرد ، او دستار و دراعه پوشيد و به مدرسه رفت و در جواب فتواي خليفه نوشت : حلّاج بر ظاهر حال ، كشتني است . به اين ترتيب پيش بيني حلّاج راست از آب بيرون آمد و هنگام تاييد حكم جنيد در لباس متشرعان رياكار بود .

4- لباس فقها را پوشید تا بتواند فتوای اعدام حلاج را که خلیفه صادر کرده بود امضا کند.

5- زيرا شبلي از حقيقت سخنان حلّاج آگاه بود و براي موافقت و همراهي با مردم گلي به طرف او پرتاب كرد و حلّاج از او كه مي دانست ، توقع نداشت .

6- زيرا مريدانش نسبت به او فقط  گمان نيكو داشتند ( مقلّد او بودند ) و « گمان نيكو داشتن به كسي » از « فروع دين » است در حاليكه منكران او به « توحيد و شريعت » كه از « اصول دين » است معتقد بودند و براي يك اصل ديني قيام كرده بودند آن هم اصل توحيد .

 7- زينت بخش چهره مردان خدا ، خون و شهادت آنها است ( آبروي آنها در گروِ شهادت آنها است ) .

9- وقعات غرايب  كارهاي عجايب

ص82

1- فساد و بی بند و باری حاكم بر جامعه

2- پديده رشوه خواري

3- نفس عمل برخی از کارها در اسلام حرام است، کم و زیاد بودن آن مطرح نیست در هر صورت حرام است.

بودجه بندي زبان فارسي (2) به دبيرستان ها ارسال شد


قابل توجه همكاران گروه زبان و ادبيّات فارسي زمان بندي و محور هاي همايش به صورت بخش نامه به دبيرستان

قابل توجه عموم همکاران به ویژه سرگروه های آموزشی درس ادبیات فارسی


به نام خداوند خورشید و ماه   /   که دل را به نامش خرد داد راه

جدول زمان بندی دریافت ، بررسی و ارسال مقالات برای شرکت درهمایش کشوری زبان و ادبیات فارسی در اجرای بند 6 برنامه ی عملیاتی دبیرخانه ی راهبری زبان و ادیبات فارسی ، جدول زمان بندی ارسال مقالات و داوری به شرح زیر خواهد بود . لازم است سرگروه های محترم استان ها با مدیریت شایسته در اطلاع رسانی، داوری و ارسال مقالات با رعایت زمان بندی زیر اقدام نمایند. الف) مرحله ی نواحی ، شهرستان ها و مناطق 1- ارسال مقالات به گروه های آموزشی شهرستان ها ، نواحی و مناطق حداکثر تا تاریخ 1/10/92 2- داوری از طریق گروه آموزشی شهرستان ها ، نواحی و مناطق حداکثر تا تاریخ 25/10/92 3- ارسال برترین مقاله(یک مقاله به صورت CD با فرمت ورد و فونتB nazanin 14 غیر pdf و پرینت)با ذکر مشخصات کامل نویسنده از شهرستان ها به گروه آموزشی استان خود حداکثر تا تاریخ 30/10/92 ب ) مرحله ی استانی 1- داوری مقاله های برتر شهرستان ها و انتخاب 2 مقاله ی برتر حداکثر تا تاریخ 25/11/92 2- ارسال 2 مقاله ی برتر به صورت پرینت و به صورت CD با فرمت word 2007 با فونت B nazanin 14 و به شکل pdf همراه با مشخصات کامل و شماره تماس نویسنده به دبیرخانه ی راهبری ادبیات مستقر در شیراز حداکثر تا تاریخ 5/12/92 پ ) مرحله ی کشوری 1- داوری مقالات برتر استان ها حداکثر تا تاریخ 20/1/93 2- برگزاری همایش اردیبهشت 93 ( زمان دقیق و مکان همایش متعاقباَ اعلام خواهد شد .)

طرح درس شماره 2 پس از ارسال به مدارس جهت رؤيت سرگروه محترم استان

                                                                                         به نام خدا

                                                                                       طرح درس روزانه

نام كتاب : ادبيّات فارسي ( 1 )     نام درس : ادبيات حماسي    

  نام مدرس : قدرت اله فرهمندي    نام اموزشگاه : دبيرستان شاهد  

تحليل آموزشي

ادبيّات حماسي رزم رستم و سهراب

هدف هاي كلي

1-تعريف حماسه را مي دانند .

2-ويژگي اصلي حماسه را مي دانند .

3- بزرگ ترين شاعر حماسه سرا را مي شناسند

4- معني و مفهوم ابيات و لغات را مي دانند .

5- پاسخ خود آزمايي ها را مي دانند .

هدف هاي رفتاري

1-ادبيات حماسي را تعريف مي كنند .

2- بخش هاي شاهنامه را مي گويند .

3- معني و مفهوم ابيات و اصطلاحات را بيان مي كنند

4- به خود آزمايي ها پاسخ مي دهند .

 

پيش دانسته ها

سؤالاتي در مورد درآمد درس از دانش آموزان پرسيده مي شود .

ارزشيابي ورودي

1-«متصل گردان به درياهاي خويش » يعني چه ؟

2- چرا بي ادب از لطف رب محروم مي شود؟

نتيجه

بعد از ارزشيابي معلوم مي شود .

انتخاب روش هاي تدريس

مشاركت دادن دانش آموزان در جريان تدريس پرسش و پاسخ

انتخاب رسانه هاي مناسب

استفاده از كلاس هوشمند

فعاليت هاي مربوط به معلم

1-سلام و احوال پرسي

2-حضور و غياب

3- اجراي ارزشيابي ورودي

4- مرور درس گذشته

5- ارتباط دادن درس جديد

با درس گذشته

6- ارائه ي درس جديد

7- جمع بندي و نتيجه گيري

8- ارزشيابي پاياني

9- تعيين تكليف

3دقيقه

5  //

4  //

4  //

4  //

50  //

 

10//

5  //

 5  //

 

 

 فعليت مربوط به دانش آموزان

 

 

شركت در كلاس درس و فعاليّت و مشاركت در بحث ها و پاسخ به سؤالات معلّم و برخي از دانش آموزان

 

سؤالات ارزشيابي پاياني

1-بخش هاي شاهنامه را نام ببريد

2- در مصراع « از آن پس بسازيد سهراب را » منظور از بسازيد چيست ؟

3-« همي آب شرمم به چهر آورد .» يعني چه ؟

فعاليت هاي تكميلي

1-خودآزمايي ها را پاسخ دهيد .

2-تحقيق كنيد ادامه ي داستان چه مي شود ؟

 

طرح درس شماره 7 پس از ارسال به مدارس جهت رؤيت سرگروه محترم استان

                                           طرح درس روزانه

مشخصات كلي

                                        به نام خدا

شهرستان : اليگودرز                                         عنوان درس : چرا املا مي نويسيم

نام آموزشگاه : دبيرستان شاهد پسران                   صفحات كتاب : 29-28

پايه :اوّل متوسطه                                           نام مدرس : قدرت اله فرهمندي

نام كلاس :                                                  زمان تدريس : 90 دقيقه

تحليل آموزشي

(رئوس مطالب )

املا

انواع املا

املاي تقريري

فوايد املاي تقريري

 

هدف هاي كلي درس

1-واژه ي املا را ريشه يابي مي كنند .

2- انواع شيوه هاي گفتن املا را مي شناسند .

3- فوايد املاي تقريري را مي دانند .

4- نوشتن صحيح گروه كلمات را مي آموزند

پيش دانسته ها

1-شيوه ي گفتن املا و نوشتن آن را آموخته باشند

2- شيوه ي تصحيح املا را آموخته باشند .

3- گروه كلمات دو كتاب زبان فارسي و ادبيّات را خوانده باشند

4-با توجه به درس قبل ( زبان شناسي ) بدانند كه املا به مهارت زباني از جمله خواندن و نوشتن كمك مي كند .

ارزشيابي ورودي

1-معني واژه ي املا چيست ؟

2- انواع املا كدامند ؟

3- چگونه متن املا تصحيح مي شود ؟

4- چرا املا مي نويسيم ؟

نتيجه ي ارزشيابي

بعد از ارزشيابي مشخص مي شود .

انتخاب روش هاي تدريس مناسب با محتوا

1-روش توضيحي

2- پرسش و پاسخ

3- بحث گروهي

فعاليت هاي مربوط به معلم

1-سلام و احوال پرسي

2- حضور و غياب

3- اجراي ارزشيابي ورودي

4- مرور مطالب گذشته

5- آماده سازي ( ايجاد انگيزه )

6- معرفي موضوع

7- تدريس درس جديد

8- جمع بندي

9- ارزشيابي پاياني

10-فعاليت هاي تكميلي

5دقيقه

5  //

10  //

10  //

5   //

5   //

30  //

5  //

8  //

7  //

نمونه سوال درس زبان فارسی2 خرداد 91


معني شعر ني نامه ی نامه :  1 – به کلام مولانا هنگامی که سخن می گوید و از جدایی ها و دوری ها شکوه می

ني نامه

1 – به کلام مولانا هنگامی که سخن می گوید و از جدایی ها و دوری ها شکوه می کند گوش کن.

2-از وقتی که مرا از اصل و اساس خود دور کرده اند همه ی آفریدگان با من هم ناله شـــده اند و نالیده اند.

3 – برای بیان درد اشتیاق خود شنونده ای می خواهم که درد دوری از حق را درک کرده باشد و دلش از این جدایی سوخته باشد.

4- هر کسی که از اصل و اساس خود دور شده باشد سرانجام به اصل خود برمی گردد.

5 – من ناله ی عشق به حق را برای همه سر داده ام و در این راه با آنها که سیرشان به ســوی خدا کند است و کسانی که از سیر به سوی حق شادمان هستند همراه شده ام.

6 – هرکس در حد فهم خود با من یار و همراه شد اما حقیقت وضع و حال مرا درک نکرد.

7 – رازهایم در ناله هایم پنهان است اما چشم و گوش ظاهــــــــــری نمی تواند راز این ناله ها را دریابد.

8 – همان گونه که جسم و روح از هم پنهان نیستند و از هم آگاهی دارند اما به هیـــــــــچ چشمی توانایی دیدن روح و جان داده نشده است.

9 – صدای ناله ی نی چون آتش است باد نیست. الهی هرکه این ناله ی عاشـــــــــــقانه را ندارد وعاشق نیست نابود شود.

10 – چیزی که نی را به ناله وامی دارد و در می جوشش به وجود می آورد عشـــــــــــق است.

11 – نی همدم هر عاشق دوری کشیده ای است و نغمه هایش راز عاشق را فاش می کند و پرده را از مقابل جویای معرفت برمی دارد تا حقیقت را ببیند.

12 – نی هم زهر و هم پادزهر است یعنی بسته به ظرفیت افراد می تواند درمان بخش یا دردآور باشد.

13 – نی داستان راه خونین عشق را می گوید و داستان پر از رنج عاشقانی چون مجنون را بیان می کند.

14 – هیچ کس جز عاشق و عارف نمی تواند حقیقت و رمز و راز عشق را دریابد همان گونه که فقط گوش وسیله ی مناسبی برای فهم سخنان زبان است.

15 – ما عاشقان عمری را در غم و اندوه به سر می بریم و روز ها را با سوز دل به پایــــــــــان می رسانیم.

16 – روز ها اگر گذشتند بگو بگذرند باکی نداریم ای معشوقی که هیچ کس مثل تو پاک نیــــست تو بمان.

17 – فقط ماهی دریای حق (عاشق – عارف ) از غوطه خوردن در آب عشق و معرفت ســـــــیر نمی شود و هر کس عاشق نباشد از عشق ملول و خسته می گردد.

18 – کسی که عاشق و عارف نباشد از حال و وضع عارف به خدا رسیده بی خبر است. پس باید کم تر سخن گفت. وسخن راپایان داد.

مناجات:

1 – خدایا تو را یاد می کنم زیرا تو پاک و منزه و پروردگاری و جز در راهی که تو راهنماییم کنی نمی روم.

2 – فقط پیشگاه تو را جستجو می کنم و تنها به دنبال فضل و بخشش تو هستم و فقط تو را به یگانگی می ستایم زیرا شایسته اش هستی.

3 - تو دانا و بزرگ و بخشنده و مهربانی. تو مظهر فضل و دانش و شایسته ی ستایش هستی.

4 – تو را نمی توان توصیف کرد چون در فهم بشر جای نمی گیری . کسی را نمی توان شبیه تو دانست زیرا در توهم انسان نیز نمی گنجی.

5 – سراسر وجود تو عزت و شکوه و دانش و اطمینان و روشنایی و شادی و بخشش و پاداش است.

6– تو ازهمه ی امور پنهان آگاهی داری و همه ی عیب و نقص های ما را می پوشانی و همه ی کم و زیاد شدن ها به دست توست .

7 – تمام وجود سنایی تو را به یگانگی می ستاید امید است که برای سنایی از آتش جهنم رهایی باشد.

 

گرته برداري

گرته‌برداری از اصطلاح‌ها و ترکیب‌ها

که ساده‌ترین گونهٔ گرته‌برداری است و در آن عبارت بیگانه با حفظ ترتیب اجزای خود وارد زبان وام‌گیرنده می‌شود و به صورت لفظ به لفظ (تحت الحفظی) ترجمه می‌شود. مانند واژه‌ای آسمان‌خراش و سیب‌زمینی در فارسی که از روی گرتهٔ زبان‌های فرانسوی یا انگلیسی ساخته شده است.

گرته‌برداری معنایی

در هر زبانی، برخی واژه‌ها چندین معنی دارند، که ممکن است در زبانی دیگر چندین واژه برای این معانی وجود داشته باشد. مثلاً در فارسی پا هم به قسمتی از بدن که از لگن تا نوک انگشتان امتداد دارد گفته می‌شود و هم به آن قسمت از بدن که کفش آن را می‌پوشاند. اما در انگلیسی به قسمت اولی «leg» و به قسمت دومی «foot» گفته می‌شود. هنگامی مترجم برای برگردان این دو کلمه متفاوت به فارسی، از یک واژه (پا) استفاده می‌کند، «گرته‌برداری معنایی» انجام داده است. در بسیاری از موارد برای انتقال مفاهیم از زبانی به زبان دیگر از گرته‌برداری معنایی چاره‌ای نیست. امّا گرته‌برداری معنایی غالباً به روح زبان مقصد آسیب می‌رساند، به‌ویژه در مواردی که واژه مناسب دیگری در زبان مقصد وجود داشته باشد.

گرته‌برداری نحوی

پایهٔ زبان بر نحو است. دو زبان را هنگامی می‌توان متفاوت دانست که نحو آنها متفاوت باشد، حتی اگر واژگانشان مانند یکدیگر باشد (مانند فارسی و اردو). بنابراین اگر در نحو زبان تغییراتی روی دهد، شالودهٔ آن زبان دگرگون می‌شود. امروزه تأثیر زبان‌های بیگانه را در نحو فارسی می‌توان دید. مانند این جمله که بر گرتهٔ زبان‌های کشورهای غربی ساخته شده است: «تو مرا درک نمی‌کنی»، به جای اینکه بگوید: تو حال یا حرف مرا درک نمی‌کنی.

 دگرگونی زبان فارسی در عصر کنونی

دگرگونی زبان، تنها بر اثر نفوذ زبان‌های دیگر نیست؛ خود زبان نیز تحرّکی ذاتی دارد که به اقتضای تغییر نیازهای اجتماعی، آن را متحوّل می‌سازد. تحوّل زبان معمولاً بسیار کند و تدریجی است و این موضوع دربارهٔ زبان فارسی نیز صدق می‌کند، چرا که این زبان از حدود ۱۱۰۰ سال پیش تاکنون، تغییرات خیلی زیادی نکرده است و خواندن آثار آن دوره برای معاصران چندان سخت نیست. حتی آثار فارسی هزار سال پیش، نسبت به آثار سده‌های بعدی آن (مانند سده‌های هفتم و هشتم هجری) برای مردم امروزی، ساده‌تر و قابل فهمتر است.

امّا هجوم ناگهانی زبان‌های بیگانه بر اثر افزایش قدرت سیاسی و نفوذ فرهنگی آنها از یک سو و دگرگونی شدید نیازهای اجتماعی و جهانی شدن از سوی دیگر ممکن است سیر تحوّل زبان را بسیار سریعتر کند. این وضع زبان فارسی را در دورهٔ کنونی شرح می‌دهد.

در سال‌های اخیر، عوامل دیگری نیز این تحول را شدت بخشیده‌اند. یکی جهانی‌شدن و تبدیل کره زمین به دهکده جهانی است که در پی آن ارتباطات بسیار افزایش پیدا کرده است و در این وضع، فرهنگ‌های غالب که دارای امکانات رسانه‌ای و اقتصادی بیشتری هستند، بیشتر بر سایر فرهنگ‌ها تأثیر می‌گذارند و به پیروی از آن، زبان این فرهنگ‌ها هم تأثیرات بسیاری بر سایر زبان‌ها خواهد گذاشت. به‌ویژه زبان انگلیسی که تبدیل به زبان جهانی و علم شده است و وسیله‌ای برای ارتباط میان ملل مختلف جهان است.

از سوی دیگر، ترجمه از زبان‌های خارجی (به‌ویژه انگلیسی)، که با شدت و در تمام رسانه‌ها صورت می‌پذیرد و توسط هرکسی که زبان خارجی را بلد باشد (ولو بر زبان فارسی چندان آگاهی و تسلط نداشته باشد)، باعث دگرگونی شدید زبان فارسی در دورهٔ کنونی شده است. به ویژه، از آنجا که این ترجمه کردن با سرعت انجام می‌شود، مانند خبرگزاریها یا پایگاه‌های اینترنتی، که مجبورند به سرعت به برگردان مطالب روز به زبان فارسی بپردازند.

بیشتر کلمات و اصطلاحات مجعولی که به صورت گرته‌برداری در فارسی پیدا شده است، در نتیجهٔ نحوهٔ ترجمه همین رسانه‌ها است که به دلیل شتابزدگی و عدم آشنایی مترجمان تازه‌کار با زبان فارسی و قواعد ترجمه است. و بر اثر قدرت تأثیرگذاری و دامنهٔ نفوذ رسانه‌ها، این واژه‌ها و اصطلاحات در میان مردم نیز گسترش یافته است.

سرعت دگرگونی زبان فارسی در دوران اخیر، ممکن است به دو نتیجهٔ زیانبار بیانجامد: ۱. مهجور ماندن و فراموش شدن زبان گذشتگان، که موجب قطع رابطه با سنّت فرهنگی است. ۲. مختل شدن امر ارتباط میان مردم از طریق زبان، یعنی تفهیم و تفهّمی که خود، پایهٔ تفاهم اجتماعی و همزبانی است. برای رفع این دو خطر، البتّه باید در کار واژه‌سازی بکوشیم، اما نباید فراموش کنیم که خطر اصلی برای زبان فارسی، در گرته‌برداری (به ویژه در زمینهٔ معنایی و نحوی آن) است.

حتّی برای واژه‌سازی، نخست باید به خود زبان فارسی، چه در آثار گذشتگان و چه در زبان مردم کوچه و بازار، مراجعه کنیم. البته مفاهیمی است که به ازای آنها، واژه‌ای در زبان یافت نمی‌شود، مانند اصلاحات مربوط به علوم و فناوری‌های نو. این اصلاحات را باید یا از زبان دیگری وام گرفت یا با توجه به روح زبان فارسی، واژه‌ای برای آنها ساخت. ولی مفاهیمی نیز هست که به یافته‌های جدید علمی و فرهنگی مربوط نمی‌شود و پیشاپیش مسلم است که زبان فارسی با پیشینهٔ درخشان هزار ساله‌اش در همهٔ زمینه‌های علمی، ادبی، و فلسفی، منطقاً لفظی یا تعبیری برای بیان آنها در اختیار دارد. یافتن یا زنده کردن این واژه‌ها و

يك شبي مجنون نمازش را شكست ....

یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود

سجده ای زد بر لب درگاه او
پُر ز لیلا شد دل پر آه او

گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای

جام لیلا را به دستم داده ای
وندر این بازی شکستم داده ای

نیشتر عشقش به جانم می زنی
دردم از لیلاست آنم می زنی

خسته ام زین عشق،دل خونم نکن
من که مجنونم تو مجنونم نکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو... من نیستم

گفت ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پنهان و پیدایت منم

سالها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی

عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یکجا باختم

کردمت آواره صحرا نشد
گفتم عا قل می شوی اما نشد

سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا بر نیامد از لبت

روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی

مطمئن بودم به من سر می زنی
در حریم خانه ام در می زنی

حال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بی قرارت کرده بود

مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم


روز معلّم بر تمامي همكاران گرامي مبارك باد



ای معلم!
مرا از تعلیم خود به جاودانگی می رسانی،
جاودانه باش
.

پاسخ خودآزمايي زبان فارسي (3)


ادامه نوشته

جلسه ي كارگاه آموزشي

با سلام

به اطلاع كليه ي همكاران مي رساند كه جلسه ي كارگاه آموزشي گروه زبان و ادبيّات فارسي در مورخ 92/02/09 روز دوشنبه راس ساعت 18(6) در مدرسه شاهد تشكيل مي شود حضور سبز شما همكاران فرهيخته موجب پر بار تر شدن جلسه خواهد شد .                      

                                                                                            با تقديم احترام

                                                                                               فرهمندي

طنز در شاهنامه فردوسي

مطلبي  است بسيار خواندني كه توصيه مي كنيم حتما مطالعه بفرماييد.

متن در ادامه مطلب!

ادامه نوشته

شهادت حضرت زهرا (س) تسليت باد

خواستم بگويم، كه فاطمه دختر محمد است.
ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم، كه فاطمه همسر علي است.
ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم، كه فاطمه مادر حسين است.
ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم، كه فاطمه مادر زينب است.
باز ديدم كه فاطمه نيست.
نه، اين‌ها همه هست و اين همه فاطمه نيست.
«فاطمه، فاطمه است»
                                              دكتر علي شريعتي

تبريك عيد نوروز

يا مقلب قلب ياران شاد كن         يا مدبر خانه ها آباد كن

/**/

بوي باران بوي سبزه بوي خاك

بوي باران بوي سبزه بوي خاك
 شاخه هاي شسته باران خورده پاك
 آسمان آبي و ابر سپيد
 برگهاي سبز بيد
 عطر نرگس رقص باد
 نغمه شوق پرستو هاي شاد
 خلوت گرم كبوترهاي مست
 نرم نرمك مي‌رسد اينك بهار
 خوش به حال روزگار
 خوش به حال چشمه ها و دشت ها
 خوش به حال دانه ها و سبزه ها
 خوش به حال غنچه هاي نيمه باز
 خوش به حال دختر ميخك كه مي خندد به ناز
 خوش به حال جام لبريز از شراب
 خوش به حال آفتاب
 اي دل من گرچه در اين روزگار
 جامه رنگين نمي پوشي به كام
 باده رنگين نمي نوشي ز جام
 نقل و سبزه در ميان سفره نيست
 جامت از ان مي كه مي بايد تهي است
 اي دريغ از تو اگر چون گل نرقصي با نسيم
 اي دريغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
 اي دريغ از ما اگر كامي نگيريم از بهار
 گر نكوبي شيشه غم را به سنگ
 هفت رنگش ميشود هفتاد رنگ

 

شعر حميدي شيرازي


ادامه نوشته

اشعار براي مشاعره


حرف ذ

ذره خاکم و در کوی تو ام جای خوش است

ترسم ای دوست که بادی ببرد ناگاهم

 

ذره تا مهر نبیند به ثریا نرسد

زآسمان بگذرم ار بر منت افتد نظری

 

 

ذکر رخ و زلف تو دلم را
وردیست که صبح و شام دارد

 

ذخیره بنه از رنگ و بوی فصل بهار
که میرسند ز پی رهزنان بهمن و دی  1




ذوق وصلت کی شود از خاطر ناشاد سهو
نیست ممکن تشنه را کآبش شود از یاد سهو


ذکر حق دل را تصلا می دهد
آه مجنون بوی لیلا می دهد


ذکر مولایم علی اعجاز کرد
بحطه ها را از زبانم باز کرد 

ادامه نوشته

معني شعر هاي ادبيات چهارم عمومي

                                                         پرورده گويي

ا-اگر پاي ............اي انسان اگر مثل كوه گوشه گيري و سكوت اختيار كني مقام و منزلت بالا مي رود ( به آسمان مي رسد )

2- زبان دركش .....اي انسان خردمند تا مي تواني سكوت كن زيرا كه روز قيامت ف بي زبان از نظر گفتار باز خواست نخواهد شد

3- صدف وار ........ انسان هاي آگاه معمولا مثل صدف ساكت اند و هنگامي كه سخن مي گويند گويي لؤ لؤ است كه از صدف دهانشان بيرون مي ريزد .

4-فراوان سخن .. كسي كه هميشه حرف مي زند و مجالي نمي دهد تا ديگري حرف بزند و سخن او را بشنود پس ادم پرگو مثل انسان كر است سخن نصيحت آميز فقط در كسي تأثير مي كند كه ساكت است

5- چو خواهي ..... اگر بخواهي يكسره حرف بزني بي شك و قطعا نتيجه ي پر حرفي تو اين خواهد بود كه از دانسته هاي ديگران محروم خواهي بود

6- نبايد سخن ...هرگز نبايد  پيش از انديشه و تامل ، سخني بر زبان آورد ؛هم چنان شايسته نيست پارچه را پيش از اندازه گرفتن ، بريد

7- تامل كنان...... كساني كه در درستي و نادرستي سخن مي اندشند و سخنرا با تاخير بيان مي دارند بسيار بهتر از حاضر جوابي نسنجيده است .

8- كمال است .... اگر چه سخن گفتن ، يكي از نشانه هاي كمال در انسان است ، اما تو ارزش خودت را را با پرحرفي كم مكن

به ادمه مطلب مراجعه كنيد

ادامه نوشته